حراج!

کوری

نویسنده:ژوزه ساراماگو

مترجم: جهانپور ملکی

ناشر:نیک فرجام

نوع جلد: گالینگور

تعداد صفحات :327

نوبت چاپ:هشتم

وزن:340g

ویژگی بارز دیگر نویسنده استفاده از کنایاتی است که ذهن خواننده را از حوادث تلخ تخیلی داستان به وقایع روزمره زندگی  معطوف  می‌کند. و نوک پیکان کنایاتش  عموماً حکومت های خودکامه و نابرابری های اجتماعی است و همین رویکرد آشکار او باعث شد که نام او از لیست نامزدهای جایزه ادبی اروپا حذف گردد ،و کتابش را توهینی بر علیه جامعه کاتولیک پرتغال به حساب بیاورند کتابی که وی آن را انجیل به روایت عیسی مسیح نامیده بود…

52,000 تومان

در انبار موجود نمی باشد

درباره نویسنده

کتاب کوریکتاب کوری.اثر:ژوزه ساراماگو

چراغ زرد کهربایی روشن شد .دو اتومبیلی که از بقیه جلوتر بودن بیش از قرمز شدن مجدد چراغ سرعت خود را افزایش دادند تا عبور کنند .در خط کشی عابر پیاده ،چراغ سبز عابر پیاده روشن شد .عابرین پیاده ای که منتظر ایستاده بودند ،قدم زنان از روی خط کشی سفید روی آسفالت سیاه گذشتند و به آن طرف خیابان رفتند. راننده‌ها بی صبرانه پدال کلاچ را زیر پا فشار می‌دادند و ماشین‌های، حاضر مانند اسب هایی بی قرار که در انتظار ضربه‌ای شلاق باشند عقب و جلو می‌رفتند .عابرین پیاده از عرض خیابان رد شدند اما چراغی که باید به ماشین ها اجازه حرکت بدهد هنوز چند ثانیه وقت را نشان می داد..

بالاخره چراغ سبز شد .ماشین ها با شتاب راه افتادند. اما آن وقت بود که معلوم شد همه آنها مانند هم سریع و پرقدرت نیستند .ماشینی که در اول خط وسط ایستاده بود ،تکان نمی‌خورد. شاید مشکلی برایش پیش آمده بود .مثلاً پدال گاز در رفته و یا دنده گیر کرده؛ جلوبندی عیب پیدا کرده؛ ترمز قفل کرده ؛برق اشکال پیدا کرده؟ یا البته خیلی ساده تر از این ها ،ممکن است بنزین تمام کرده باشد .این چیزها هم که تازگی ندارد. گروه بعدی عابدینی، که در پشت خط کشی جمع شده بودند، مشاهده می کردند که راننده ماشینی که حرکت نمی‌کند، از پشت شیشه جلو دست هایش را تکان می‌دهد و ماشین ها پشت سر هم بی وقفه بوق می زنند. پس از مدتی، راننده‌ها از ماشین‌های خود پیاده شدند که ماشین خراب شده را به گوشه‌ای هدایت کنند تا راهبند نیاید و با عصبانیت به شیشه‌های بسته ماشین مشت می‌کوبیدند.

مرد داخل ماشین سرش را به طرفشان برمی‌گرداند. اول به یک طرف و بعد به طرف دیگر؛ به نظر می رسید با داد و فریادی که از دهانش بیرون میومد چند کلمه را مرتب تکرار می‌کند .وقتی بالاخره یک نفر از آنها در ماشین را باز کرد، صدایش مفهوم تر بود من کور شده‌ام .چه کسی باور می‌کند؟ به نظر نمی رسد که چشم های او مشکلی داشته باشند، و مردمکانش  از ما درخواستی دارند ،می‌درخشند برق و می زند .سفیدیش سفید و شفاف بود مثل چینی .چشم‌ها باز ؛پوست صورت شروع؛ ابروها ناگهان گره‌خورده هر کسی می داند که همه اینها نشان می‌دهد در درونش غوغاست .وقتی چند نفر کمکش کردند تا از ماشین پیاده شود، با ناامیدی گفت؛ من کور شده ام، من کور شده ام…..

اشکش درخشش چشم هایی را که مدعی بود کور شده‌اند بیشتر می کرد .زنی گفت: این چیزها پیش می‌آید؛ ولی سریع خوب می‌شود؛ خاطرت جمع باشد گاهی مال اعصاب است…..

 

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “کوری”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *